ღموج درياღ

 

قابل توجه مهندسین کامپیوتر !!!

 

 

چهار تا مهندس برق، مكانيك، شيمي و كامپيوتر با يه ماشين در حال مسافرت بودن كه يهو ماشين خراب ميشه. خاموش ميكنه و ديگه هر چي استارت ميزنن روشن نميشه.

ميگن آخه يعني چي شده؟

مهندس برقه ميگه: احتمالاً مشكل از مدارها و اتصالاتو سيم كشي هاشه.

يكي از اينا يه ايرادي پيدا كرده.

مهندس مكانيكه ميگه: نه بابا، مشكل از ميل لنگ يا پيستوناشه كه بخاطر كار زياد انحراف پيدا كرده.

مهندس شيميه ميگه: نه، ايراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان كنندگيشو از دست داده.

در اينجا ميبينن مهندس كامپيوتره ساكته و هيچ چي نميگه. بهش ميگن: تو چي ميگي؟

مشكل از كجاست؟ چيكارش كنيم درست شه؟

مهندس كامپيوتره يه فكري مي كنه و ميگه: نميدونم، ولي بنظرم پياده شيم، سوار شيم شايد درست شده باشه!!!

 

نوشته شده در سه‌شنبه 04 مهر 1391ساعت 10:49 توسط mojedarya| ارسال نظر(3) |


رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم که بودند ولی نبودند
همراه کسانی بودم که همراهم نبودند
وسیله ی کسانی بودم که هرگز آنها را وسیله قرار ندادم
دلم را کسانی شکستند که هرگز قصد شکستن دل آنها را نداشتم
و تو چه دانی عشق چیست؟عشق سکوتی است در برابر همه ی اینها !!!
فکر میکردم تو همدردی !
ولی نه !تو هم ، دردی ….

 

به من چه ، که عکس بی ربطه خوشم اوووووومد گذاشتم..!

دلم خواست ....

نوشته شده در یکشنبه 02 مهر 1391ساعت 15:01 توسط mojedarya| ارسال نظر(6) |

 

آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛

برای آنها تنها نشانه ی حیات؛

بخار گرم نفس هایشان است!

کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی!

از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟ ...

نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور 1391ساعت 14:25 توسط mojedarya| ارسال نظر(7) |


 

شکایت از که کنم کانچه می‏رود به سرم

 

               گناه جهل من و جرم اشتباه من است

 

نه از قضا گله ‏اى دارم و نه از تقدیر

               که دشمنم همه اندیشه تباه من است

نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور 1391ساعت 07:49 توسط mojedarya| ارسال نظر(5) |

 

 

 

این داستان رو کسی برام تعریف کرد و قسم می‌خورد که واقعیه:دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

 

 

این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.

 

 

 

 

وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم!

 

 

در ادامه مطلب...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه 05 شهریور 1391ساعت 15:30 توسط mojedarya| ارسال نظر(1) |

 


نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد

باده خرم عید است که در ساغر شد

روز عید است ، سوی میکده آیید به شکر

که ببخشند هر آنکس که در این دفتر شد . . .

عید سعید فطر بر شما دوستان مبارک

 

 

نوشته شده در شنبه 28 مرداد 1391ساعت 14:06 توسط mojedarya| ارسال نظر(8) |

 

افسانه ها را رهــــــــا کن
دوری و دوستی کدام است؟؟؟؟
فاصله هایند که دوستی را میبلعند !!!
تـــــــــــو اگر نباشی
دیگری جایت را پر میکند....
به همین ســــــــــــادگی...

 

رفتن بهانه نمی خواهد...
بهانه های ماندنی که تمام شود کافیست...

 

شاید تکراری باشم...
اما شک نکن تکرار نمیشم...

 

نیازی به انتقام نیست.....
فقط منتظر بمان..
آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند.
و اگر بخت مدد کند،
خداوند اجازه می دهد... تماشاگرشان باشی
 
http://hohoalireza.mihanblog.com/
 

مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛                                          

چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.

به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو راانتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند...

 

آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛

برای آنها تنها نشانه ی حیات؛

بخار گرم نفس هایشان است!

کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی!

از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟ ...

نوشته شده در پنج‌شنبه 26 مرداد 1391ساعت 16:22 توسط mojedarya| ارسال نظر(7) |

 

  به خــداحافــظـی تــلـخ تـو سـوگــنـد نــشــد
           کـه تـو رفــتـی و دلـم ثـانـیـه ای بـنـد نـشـد

            بـا چـراغـــــی هـمه جـا گـشـتـم و گـشـتـم در شـهـر
          هـیــچ کـس ! هــیـچ کـس ایـنجا به تـو مانـنـد نـشـد

            خواسـتـنـد از تـو بگویـنـد شـبـی شـاعـرها
               عـــاقـبـت بـا قــلــم شــرم نوشـتـنـد : نـشـد

                                                                                               

نوشته شده در پنج‌شنبه 26 مرداد 1391ساعت 16:14 توسط mojedarya| ارسال نظر(8) |

 

وبلاگ یک دختر
  

وااااااااااااااااای امروز تفلدمه
تفلد تفلد تفلدم مبارک

25655555544884تا کامنت
-تولدت مبارک خانومی
.
.
.
-شما از طرف بلاگفا بهتربن وبلاگ نویس معرفی شدید


وبلاگ یک پسر

آرزو می کنم روزی برسه که همه انسان ها بتوانند با هر عقیده رنگ و قومیتی در کنار هم آزادانه زندگی کنند

1 کامنت
-حرف مفت نزن

(تازه همون یه نفر هم آدرس وبلاگ خودشو گذاشته)

نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد 1391ساعت 07:53 توسط mojedarya| ارسال نظر(4) |


                 در دعاهای قنوت سحرت

                             در مناجات خدایی شدنت

                                             هرگز از یاد مبر،من جا مانده

                                          که بی حد به دعا محتاجم

نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد 1391ساعت 09:03 توسط mojedarya| ارسال نظر(0) |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

 آپلود عکس - شبکه اجتماعی فیس نما - قالب وبلاگ