ღموج درياღ

 

 

ﻧـــﮕﺎﻫــﺖ ﺑـــﻪ ﺁﻥ ﺑـــﺎﻻ ﺑـــﺎﺷـﺪ ﺗـــﺎ ﺩﻟـــﺖ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫـــﺎی ﺍﯾـــﻦ ﭘــــﺎﯾــﻴــﻦ ﻧــــﮕـــﻴـﺮﺩ… 

نوشته شده در شنبه 04 مرداد 1393ساعت 13:20 توسط mojedarya| ارسال نظر(4) |

 

گیرم که باخته ام !!!


اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد.


شوخی که نیست , من شاه شطرنجم !!!


تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم .


آرزو طلب نمیکنم، آرزو میسازم .


لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر میکنی ،


من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی.


زانو نمی زنم، حتی اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد !


زانو نمی زنم، حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند !


” مـــن زانــــو نمــی زنــــم. . . “

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر 1392ساعت 15:28 توسط mojedarya| ارسال نظر(4) |

به طه .... به یس .... به معراج احمد....
به قدر .... و به کوثر.... به رضوان و طوبی....
به وحی الهی ... به قرآن جاری....
به تورات موسی .... و انجیل عیسی....

بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای ، گدایان زهرا(س)....

چه شبها که زهرا دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا

غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما


مسیرت مشخص ... امیرت مشخص
مکن دل دل ، ای دل ... بزن دل به دریا


که دنیا... که دنیا... که دنیا  به خسران عقبی ، نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد
و این زندگانی فانی ، جوانی ، خوشی های امروز و اینجا......
به افسوس بسیار فردا ..... نیرزد.....

اگر عاشقانه هوادار یاری،اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش...
یقینا ... یقینا ... خریدار یاری...

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را
و یا چون بقیه تو سربار یاری؟

اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری

به گریه شبی را سحر کردی یا نه
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟؟

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری .... بدان یار ، یاری

و پایان این بی قراری .... بهشت است.....
بهشتی ...... که سرخوش ز دیدار یاری.....

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته

مبادا بدوزی نگاه دلت را ... به مردم ، که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد ، شدیدا گرفته....


خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است...

به چشمان از غصه گریان مهدی
به لب های گرم علی یا علی اش...
به ذکر حسین و حسن جان مهدی

به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش

به سبحان ... سبحان ... سبحان ...  مهدی
به برق نگاه و به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش .... به جاه جلیلش...

به صوت حجازی قرآن مهدی 
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی

به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود ، شهیدان مهدی

مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان


تفضل بفرما بر این بنده ی بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب ، سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان...

یا .......مهدی ....... یا...... مهدی......

مددی

 

نوشته شده در شنبه 05 مرداد 1392ساعت 08:13 توسط mojedarya| ارسال نظر(5) |



خنده های ما

در خلال روز های زندگی ،

در عبور  روزهای کودکی ؛

و در شروع یک بلوغ مخملی

 گم شدند ...

آه زندگی !

زود اعتراف کن !

خنده های ما کجاست ؟

دست و نزد کیست ؟

آه زندگی  ...

آی زندگی ...

زود و زود و زود

تند و تند و تند

پاسخم بده ...


نوشته شده در سه‌شنبه 15 اسفند 1391ساعت 08:22 توسط mojedarya| ارسال نظر(3) |


تا کی می خوای غصه نداشته هات رو بخوری ؟

زندگی کن ...  با هر آنچه به تو رسیده ...!

نوشته شده در سه‌شنبه 24 بهمن 1391ساعت 08:11 توسط mojedarya| ارسال نظر(8) |

 

کسانی که شما را دوست دارند حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند

 

ترکتان نخواهند کرد ؛

 

آنها یک دلیل برای ماندن خواهند یافت ...

نوشته شده در سه‌شنبه 26 دی 1391ساعت 10:05 توسط mojedarya| ارسال نظر(6) |

   

تصادف مرد و زن زرنگ...

 
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری می کنه. 

بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی

هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.
 
وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه
 

شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه:
- آه چه جالب شما مرد هستید!… ببینید چه به روز ماشینامون
 

 

اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید  

نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و

 

 

ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم
 
مرد با هیجان پاسخ میگه:

- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف
 

 

خداباشه!
بعد اون خانم زیبا ادامه می ده و می گه:

- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملنداغون شده ولی این

 

 

شیشه مشروب سالمه.مطمئنن خدا خواسته که این شیشه

 

 

مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن که می تونه

 

 

شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم! 
و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده.

 
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیکه زیر

 

چشمی اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری رو باز می

 

 

کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی
 

گردونه به زن. 
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.

 
مرد می گه شما نمی نوشید؟!

 
زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه

 
- نه عزیزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم !
 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 03 دی 1391ساعت 08:01 توسط mojedarya| ارسال نظر(8) |

 

مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟

بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !!

بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!!

خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!

اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!


او کـه رفـت،

نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...


نوشته شده در سه‌شنبه 14 آذر 1391ساعت 09:06 توسط mojedarya| ارسال نظر(11) |

 

 

 

 

 


هيچ وقت با اين دو نفر همصحبت نشو :
١)از خود متشکر ٢)وراج

هيچ وقت دل اين دو نفر رو نشکن :
١)پدر ٢)مادر

هيچ وقت اين دو تا کلمه رو نگو:
١)نميتونم ٢)بد شانسم

هيچ وقت اين دو تا کارو نکن :
١)دروغ ٢)غيبت

...هيچ وقت اين دو تا جمله رو باور نکن :
١)آرامش در اعتياد ٢)امنيت دور از خانه

هميشه اين دو تا جمله رو به خاطر بسپار:
١)آرامش با ياد خدا ٢)دعاي پدرو مادر

هميشه دوتا چيز و به ياد بيار:
١)دوستاي گذشته رو ٢)خاطرات خوبت رو

هميشه به اين دو نفر گوش کن:
١)فرد با تجربه ٢)معلم خوب

هميشه به دو تا چيز دل ببند :
١)صداقت ٢)صميميت

 


اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن

 


مشکلی که با پول حل شود ، مشکل نیست ، هزینه است

 



همیشه رفیق پا برهنه ها باش ، چون هیچ ریگی به کفش شان نیست

 


با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن

و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن

 


هر کس ساز خودش را می زند، اما مهم شما هستید که به هر سازی نرقصید

 


مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد

 

 

 


شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار

 



یادت باشه که :

در زندگی یه روزی به عقب نگاه میکنی . به آنچه گریه دار بود می خندی

 


آدمی را آدمیت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هیزم است

 


از دشمن خود یک بار بترس و از دوست خود هزار بار

 


فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد


 


 

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند
رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند
ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند
گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد
نتیجه :
زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . .

 


واینم جمله اخر که خیلی زیباست

 

 

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده، تا خودت باشی و خودش

 


نوشته شده در سه‌شنبه 23 آبان 1391ساعت 10:22 توسط mojedarya| ارسال نظر(7) |


دلم که میگیره آروم خودمو بغل میکنم

دست نوازش به سرم می کشم

لبخند می زنم و آهسته می گم

گریه نکن عزیزم من هستم

خودم به تنهایی

هوای همه نداشته هاتو دارم


نوشته شده در شنبه 20 آبان 1391ساعت 13:44 توسط mojedarya| ارسال نظر(7) |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

 آپلود عکس - شبکه اجتماعی فیس نما - قالب وبلاگ