به طه .... به یس .... به معراج احمد.... چه شبها که زهرا دعا کرده تا ما نسیم کرامت وزیدن گرفته یا .......مهدی ....... یا...... مهدی...... مددی خنده های ما در خلال روز های زندگی ، در عبور روزهای کودکی ؛ و در شروع یک بلوغ مخملی گم شدند ... آه زندگی ! زود اعتراف کن ! خنده های ما کجاست ؟ دست و نزد کیست ؟ آه زندگی ... آی زندگی ... زود و زود و زود تند و تند و تند پاسخم بده ... تا کی می خوای غصه نداشته هات رو بخوری ؟ زندگی کن ... با هر آنچه به تو رسیده ...! کسانی که شما را دوست دارند حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند ترکتان نخواهند کرد ؛ آنها یک دلیل برای ماندن خواهند یافت ... مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟
هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند
واینم جمله اخر که خیلی زیباست وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده، تا خودت باشی و خودش دلم که میگیره آروم خودمو بغل میکنم دست نوازش به سرم می کشم لبخند می زنم و آهسته می گم گریه نکن عزیزم من هستم خودم به تنهایی هوای همه نداشته هاتو دارم کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت میدونی عادت نیست ، فقط دوســـت داشتن محضه
کنارم هستی و بازم ، بهونه هامو میگیرم میگم وای ، چقدر سرده ،میام دستاتو میگیرم یه وفت تنها نری جایی ، که از تنهایی میمیرم از اینجا تا دم در هم بری ، دلشوره میگیرم فقط تو فکر این عشقم ، تو فکر بودن با هم محاله پیش من باشی ، برم سرگرم کاری شم میدونم که یه وقتایی ، دلت میگیره از کارم روزایی که حواسم نیست ، بگم خیلی دوست دارم تو هم مثل منی انگار ، از این دلتنگی ها داری تو هم از بس منو میخوای ، یه جورایی خودآزاری یـــــه جـــــــورایـــــــــــــــی ، خــود آزاری کنارم هستی و انگار ، همین نزدیکیاست دریا مگه موهاتو وا کردی ، که موجش اومده اینجا قشنگه ردپای عشق ، بیا بی چتر زیر برف اگه حاله منو داری ، میفهمی یعنی چی این حرف میدونم که یه وقتایی ، دلت میگیره از کارم روزایی که حواسم نیست ، بگم خیلی دوست دارم تو هم مثل منی انگار ، از این دلتنگی ها داری تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خودآزاری یه جورایی خودآزاری....... تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟ تو آیا قاصدکهای رها را دیدهای هرگز، و چشمان تو آیا سورهای از این کتاب هستی زیبا، تو از خورشید پرسیدی، چرا تو ماه آسمان را دیدهای، رخ از نگاه عاشقان نیمهشبها بربتاباند؟ تو آیاهیچ میدانی، نباشی، مردهای در خویش؟ ببینم، با محبت، مهر، زیبایی، نفهمیدی چرا دلبستِ فالِ فالگیری میشوی با ذوق! تو فهمیدی چرا همسایهات دیگر نمیخندد؟ جوابم را نمیخواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
به قدر .... و به کوثر.... به رضوان و طوبی....
به وحی الهی ... به قرآن جاری....
به تورات موسی .... و انجیل عیسی....
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای ، گدایان زهرا(س)....
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص ... امیرت مشخص
مکن دل دل ، ای دل ... بزن دل به دریا
که دنیا... که دنیا... که دنیا به خسران عقبی ، نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد
و این زندگانی فانی ، جوانی ، خوشی های امروز و اینجا......
به افسوس بسیار فردا ..... نیرزد.....
اگر عاشقانه هوادار یاری،اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش...
یقینا ... یقینا ... خریدار یاری...
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را
و یا چون بقیه تو سربار یاری؟
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری .... بدان یار ، یاری
و پایان این بی قراری .... بهشت است.....
بهشتی ...... که سرخوش ز دیدار یاری.....
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را ... به مردم ، که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد ، شدیدا گرفته....
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است...
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لب های گرم علی یا علی اش...
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان ... سبحان ... سبحان ... مهدی
به برق نگاه و به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش .... به جاه جلیلش...
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود ، شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده ی بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب ، سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان...![]()
![]()
![]()

![]()
تصادف مرد و زن زرنگ...
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری می کنه.
وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه
- آه چه جالب شما مرد هستید!… ببینید چه به روز ماشینامون
مرد با هیجان پاسخ میگه:
- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف
بعد اون خانم زیبا ادامه می ده و می گه:
- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملنداغون شده ولی این
و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده.
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیکه زیر
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.
مرد می گه شما نمی نوشید؟!
زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه
- نه عزیزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم ! ![]()
بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !!
بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!!
خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!
اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!
او کـه رفـت،
نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...

![]()

هيچ وقت با اين دو نفر همصحبت نشو :
١)از خود متشکر ٢)وراج
هيچ وقت دل اين دو نفر رو نشکن :
١)پدر ٢)مادر
هيچ وقت اين دو تا کلمه رو نگو:
١)نميتونم ٢)بد شانسم
هيچ وقت اين دو تا کارو نکن :
١)دروغ ٢)غيبت
...هيچ وقت اين دو تا جمله رو باور نکن :
١)آرامش در اعتياد ٢)امنيت دور از خانه
هميشه اين دو تا جمله رو به خاطر بسپار:
١)آرامش با ياد خدا ٢)دعاي پدرو مادر
هميشه دوتا چيز و به ياد بيار:
١)دوستاي گذشته رو ٢)خاطرات خوبت رو
هميشه به اين دو نفر گوش کن:
١)فرد با تجربه ٢)معلم خوب
هميشه به دو تا چيز دل ببند :
١)صداقت ٢)صميميت
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن

مشکلی که با پول حل شود ، مشکل نیست ، هزینه است

همیشه رفیق پا برهنه ها باش ، چون هیچ ریگی به کفش شان نیست

با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن
و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن

هر کس ساز خودش را می زند، اما مهم شما هستید که به هر سازی نرقصید

مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد

شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار

یادت باشه که :
در زندگی یه روزی به عقب نگاه میکنی . به آنچه گریه دار بود می خندی

آدمی را آدمیت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هیزم است

از دشمن خود یک بار بترس و از دوست خود هزار بار

فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد

رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند
ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند
گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد
نتیجه :
زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . .


![]()

![]()
![]()
تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟
که از شرم نبود شادپیغامی،
میان کوچهها سرگشته میچرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی میکند
چیزی نمیخواهد؟
تلاوت کرده با تدبیر
بیمنت و با مهر میتابد؟
تو آیا دیدهای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟
اگر عاشق
نمیدانی که گاهی، شانهای، دستی، کلامی را نمییابی ولیکن سینهات لبریز از عشق است…
تو آیا جمله میسازی؟
که فردا میرسد پیغام شادی!
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بیآبیِ احساس؟
ز خود پرسیدهام در تو!
که عاشق بودهام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته میدانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته میخوانی![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید