ღموج درياღ


نوشته شده در پنج‌شنبه 04 دی 1404
ساعت 18:38 توسط باران| ارسال نظر(0) |

 سـلامتے خـودم... 
  
 ڪه باهمه خـنـدیـدم... 
  
 برا همه مرهم بودم... 
  
 همه رو دلـدارے دادم... 
  
 نگراלּ  همه  شـدم... 
  
 به همه اهمیت دادم... 
  
 بغض خـیلیا رو به خـنـده تبـدیل ڪردم... 
  
 ولے هیچڪـس حـتے نفهمیـد تو دل من چے میگذره...

خدایا تو کی میبینی ومیفهمی...

کم آوردم خدا...

تا کی سکوت..؟!

yfrsu5hnwtzzsj4bkf


نوشته شده در چهارشنبه 21 آبان 1393
ساعت 14:13 توسط باران| ارسال نظر(11) |

 

 

ﻧـــﮕﺎﻫــﺖ ﺑـــﻪ ﺁﻥ ﺑـــﺎﻻ ﺑـــﺎﺷـﺪ ﺗـــﺎ ﺩﻟـــﺖ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫـــﺎی ﺍﯾـــﻦ ﭘــــﺎﯾــﻴــﻦ ﻧــــﮕـــﻴـﺮﺩ… 


نوشته شده در شنبه 04 مرداد 1393
ساعت 13:20 توسط باران| ارسال نظر(4) |

 

گیرم که باخته ام !!!


اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد.


شوخی که نیست , من شاه شطرنجم !!!


تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم .


آرزو طلب نمیکنم، آرزو میسازم .


لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر میکنی ،


من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی.


زانو نمی زنم، حتی اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد !


زانو نمی زنم، حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند !


” مـــن زانــــو نمــی زنــــم. . . “

 

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر 1392
ساعت 15:28 توسط باران| ارسال نظر(4) |

به طه .... به یس .... به معراج احمد....
به قدر .... و به کوثر.... به رضوان و طوبی....
به وحی الهی ... به قرآن جاری....
به تورات موسی .... و انجیل عیسی....

بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای ، گدایان زهرا(س)....

چه شبها که زهرا دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا

غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما


مسیرت مشخص ... امیرت مشخص
مکن دل دل ، ای دل ... بزن دل به دریا


که دنیا... که دنیا... که دنیا  به خسران عقبی ، نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد
و این زندگانی فانی ، جوانی ، خوشی های امروز و اینجا......
به افسوس بسیار فردا ..... نیرزد.....

اگر عاشقانه هوادار یاری،اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش...
یقینا ... یقینا ... خریدار یاری...

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را
و یا چون بقیه تو سربار یاری؟

اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری

به گریه شبی را سحر کردی یا نه
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟؟

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری .... بدان یار ، یاری

و پایان این بی قراری .... بهشت است.....
بهشتی ...... که سرخوش ز دیدار یاری.....

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته

مبادا بدوزی نگاه دلت را ... به مردم ، که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد ، شدیدا گرفته....


خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است...

به چشمان از غصه گریان مهدی
به لب های گرم علی یا علی اش...
به ذکر حسین و حسن جان مهدی

به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش

به سبحان ... سبحان ... سبحان ...  مهدی
به برق نگاه و به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش .... به جاه جلیلش...

به صوت حجازی قرآن مهدی 
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی

به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود ، شهیدان مهدی

مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان


تفضل بفرما بر این بنده ی بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب ، سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان...

یا .......مهدی ....... یا...... مهدی......

مددی

 


نوشته شده در شنبه 05 مرداد 1392
ساعت 08:13 توسط باران| ارسال نظر(5) |



خنده های ما

در خلال روز های زندگی ،

در عبور  روزهای کودکی ؛

و در شروع یک بلوغ مخملی

 گم شدند ...

آه زندگی !

زود اعتراف کن !

خنده های ما کجاست ؟

دست و نزد کیست ؟

آه زندگی  ...

آی زندگی ...

زود و زود و زود

تند و تند و تند

پاسخم بده ...



نوشته شده در سه‌شنبه 15 اسفند 1391
ساعت 08:22 توسط باران| ارسال نظر(3) |


تا کی می خوای غصه نداشته هات رو بخوری ؟

زندگی کن ...  با هر آنچه به تو رسیده ...!


نوشته شده در سه‌شنبه 24 بهمن 1391
ساعت 08:11 توسط باران| ارسال نظر(8) |

 

کسانی که شما را دوست دارند حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند

 

ترکتان نخواهند کرد ؛

 

آنها یک دلیل برای ماندن خواهند یافت ...


نوشته شده در سه‌شنبه 26 دی 1391
ساعت 10:05 توسط باران| ارسال نظر(6) |

   

تصادف مرد و زن زرنگ...

 
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری می کنه. 

بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی

هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.
 
وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه
 

شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه:
- آه چه جالب شما مرد هستید!… ببینید چه به روز ماشینامون
 

 

اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید  

نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و

 

 

ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم
 
مرد با هیجان پاسخ میگه:

- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف
 

 

خداباشه!
بعد اون خانم زیبا ادامه می ده و می گه:

- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملنداغون شده ولی این

 

 

شیشه مشروب سالمه.مطمئنن خدا خواسته که این شیشه

 

 

مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن که می تونه

 

 

شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم! 
و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده.

 
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیکه زیر

 

چشمی اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری رو باز می

 

 

کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی
 

گردونه به زن. 
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.

 
مرد می گه شما نمی نوشید؟!

 
زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه

 
- نه عزیزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم !
 

 

 


نوشته شده در یکشنبه 03 دی 1391
ساعت 08:01 توسط باران| ارسال نظر(8) |

 

مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟

بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !!

بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!!

خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!

اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!


او کـه رفـت،

نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...



نوشته شده در سه‌شنبه 14 آذر 1391
ساعت 09:06 توسط باران| ارسال نظر(11) |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
 آپلود عکس - شبکه اجتماعی فیس نما - قالب وبلاگ